کلام رهبر
تاریخ : سه شنبه، ۱۰ آبان ۱۳۹۰
: 267 بازدید
۳ دیدگاه
نوشته : مهدی شربی

وقتی صحبت از جنگ به میان میاد ، طرفین از تمام قوای خود استفاده می ‌کنند.

حتما شنیدید که زمان جنگ تحمیلی هم عده ای به جنگ اعتقاد نداشتند ، حتی قشری از نظامی ها هم میگفتند توی جنگ شکست می خوریم .

یک عده هم فکر می کردند جنگ با توافق طرفین به زودی ختم میشه و اتفاق خاصی نمی افته ! اما ۸ سال …

حالا سالهاست جنگ فرهنگی آغاز شده و ما هنوز باور نداریم! بارها رهبر بانگ برداشت که مردم ، آقایان ، مسئولین ، جنگ ، جنگ فرهنگیست ، اما..

برخی بسیجی وار وارد میدان جنگ شدند ، برخی بسیجی نما ! ، برخی گفتند این جنگ نیست ، جدی نگیرید و برخی مسئولین هم …

اما امروز در عرصه جنگ چه خبره ؟

تاریخ : شنبه، ۸ مرداد ۱۳۹۰
: 116 بازدید
۱ دیدگاه
نوشته : نصیری پور

معانی ولایت (تکوینى، تشریعى، مطلقه)

ولایت به ولایت تکوینى و تشریعى تقسیم می‌شود. ولایت تکوینى به معناى تصرف در موجودات و امور تکوینى است. روشن است چنین ولایتى از آنِ خداست. اوست که همه موجودات، تحت اراده و قدرتش قرار دارند. اصل پیدایش، تغییرات و بقاى همه موجودات به دست خداست; از این رو او ولایت تکوینى بر همه چیز دارد. خداى متعال مرتبه‌ای از این ولایت را به برخى از بندگانش اعطا می‌کند. معجزات و کرامات انبیا و اولیا(علیهم السلام) از آثار همین ولایت تکوینى است. آنچه در ولایت فقیه مطرح است، ولایت تکوینى نیست. ولایت تشریعى یعنى اینکه تشریع و امر و نهى و فرمان دادن در اختیار کسى باشد. اگر مىگوییم خدا ربوبیت تشریعى دارد، یعنى اوست که فرمان می‌دهد که چه بکنید، چه نکنید و امثال این‌ها. پیامبر و امام هم حق دارند به اذن الهى به مردم امر و نهى کنند. درباره فقیه نیز به همین منوال است. اگر براى فقیه ولایت قائل هستیم، مقصودمان ولایت تشریعى اوست، یعنى او می‌تواند و شرعاً حق دارد به مردم امر و نهى کند. در طول تاریخِ تشیّع هیچ فقیهى یافت نمی‌شود که بگوید فقیه هیچ ولایتى ندارد. آنچه تا حدودى مورد اختلاف فقهاست، مراتب و درجات این ولایت است. امام خمینى(قدس سره) معتقد بودند تمام اختیاراتى که ولىّ معصوم داراست، ولىّ فقیه نیز همان اختیارات را دارد. مگر اینکه چیزى استثنا شده باشد. امام فرموده‌اند: «اصل این است که فقیهِ داراى شرایط حاکمیت ـ در عصر غیبت ـ همان اختیارات وسیع معصوم را داشته باشد، مگر آنکه دلیل خاصى داشته باشیم که فلان امر از اختصاصات ولىّ معصوم است.» از جمله جهاد ابتدایى که مشهور بین فقها این است که از اختصاصات ولىّ معصوم می‌باشد. از چنین ولایتى در باب اختیارات ولىّ فقیه به «ولایت مطلقه» تعبیر می‌کنند. معناى ولایت مطلقه این نیست که فقیه مجاز است هر کارى خواست، بکند تا موجب شود برخى ـ براى خدشه به این نظریه ـ بگویند: طبق «ولایت مطلقه» فقیه می‌تواند توحید یا یکى از اصول و ضروریات دین را انکار یا متوقف نماید! تشریع ولایت فقیه براى حفظ اسلام است. اگر فقیه مجاز به انکار اصول دین باشد، چه چیز براى دین باقى می‌ماند، تا او وظیفه حفظ و نگهبانى آن را داشته باشد؟! قید «مطلقه» در مقابل نظر کسانى است که معتقدند فقیه فقط در موارد ضرورى حق تصرف و دخالت دارد. پس اگر براى زیباسازى شهر نیاز به تخریب خانه‌ای باشد ـ چون چنین چیزى ضرورى نیست ـ فقیه نمی‌تواند دستور تخریب آن را صادر کند. این فقها به ولایت مقید ـ نه مطلق ـ معتقدند، برخلاف معتقدان به ولایت مطلقه فقیه، که تمامى موارد نیاز جامعه اسلامى را ـ چه اضطرارى و چه غیر اضطراری ـ در قلمرو تصرفات شرعى فقیه می‌دانند.

دلیلی بر ولایت فقیه

چگونه حق ولایت و حاکمیت در عصر غیبت براى فقیه اثبات می‌شود؟

دانیم امامان معصوم(علیهم السلام) ـ بجز حضرت على(علیه السلام) ـ حکومت ظاهرى نداشتند، یعنى حاکمیت الهى و مشروع آنان تحقق عینى نیافت. از سوى دیگر در زمان‌هایی که امامان حاکمیت ظاهرى نداشتند، شیعیان در موارد متعددى نیازمند آن می‌شدند که به کارگزاران حکومتى مراجعه کنند. فرض کنید دو نفر مؤمن بر سر ملکى اختلاف داشتند و چاره‌ای جز مراجعه به قاضى نبود. از دیگر سو مىدانیم در فرهنگ شیعى هر حاکمى که حاکمیتش به نحوى به نصب الهى منتهى نشود، حاکم غیرشرعى و به اصطلاح طاغوت خواهد بود. در زمان حضور امام، خلفایى که با کنار زدن امام معصوم، بر اریکه قدرت تکیه زده بودند، «طاغوت» به شمار می‌آمدند. مراجعه به حکام طاغوت ممنوع است، چون قرآن تصریح می‌کند: «یُریدُونَ اَنْ یَتَحاکَمُواْ اِلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ اُمِرُواْ اَنْ یَکْفُرُواْ بِهِ; می‌خواهند براى داورى نزد طاغوت و حکّام باطل برودند؟! در حالى که امر شده‌اند به طاغوت کافر باشند.»

پس وظیفه مردم مؤمن در آن وضع چه بود؟

خود معصومین(علیهم السلام) راهکار مناسبى در اختیار شیعیان گذاشته بودند و آن اینکه در مواردى که محتاج به مراجعه به حاکم هستید و حاکم رسمى جامعه حاکمى غیرشرعى است، به کسانى مراجعه کنید که عارف به حلال و حرام باشند. و در صورت مراجعه به چنین شخصى حق ندارید از حکم و داورى او سرپیچى کنید این کار ردّ امام معصوم است و ردّ امام معصوم در حدّ شرک به خداست. به مقبوله «عُمَر بن حنظله» بنگرید که در آن از امام جعفر صادق(علیه السلام)نقل شده است: «من کان منکم قد روى حدیثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فانى قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانّما استخفّ بحکم الله و علینا ردّ والرّاد علینا کالراد على الله و هو على حد الشرک باللّه» «فقیه» در اصطلاح امروز همان شخصى است که در روایات با تعبیر «عارف به حلال و حرام» و امثال آن معرفى شده است. با توجه به مطالب فوق می‌توان بر ولایت فقیه در زمان غیبت چنین استدلال آورد که: اگر در زمان حضور معصوم، در صورت دسترسى نداشتن به معصوم و حاکمیت نداشتن او وظیفه مردم مراجعه به فقیهان جامع‌الشرایط است، در زمانى که اصلاً معصوم حضور ندارد به طریق اولى وظیفه مردم مراجعه به فقیهان جامع‌الشرایط است. با توجه به روایات مربوط به عصر غیبت، مثل توقیع مشهور حضرت صاحب‌الزمان(علیه السلام)که در آن می‌خوانیم: «اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجة الله علیهم; یعنى در رویدادها و پیشامدها به روایان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنانم.» وقتى اثبات کردیم فقیه در عصر غیبت حق حاکمیت و ولایت دارد، یعنى اوست که فرمان می‌دهد، امر و نهى می‌کند و امور جامعه را رتق و فتق می‌کند و مردم هم موظفند از چنین فقیهى تبعیت کنند. همان گونه که در عصر حضور معصوم، اگر کسى از سوى امام علیه السلام بر امرى گمارده می‌شد، مردم موظف بودند دستورهاى او را اطاعت کنند. وقتى حضرت على(علیه السلام) مالک اشتر را به استاندارى مصر مأمور کرد، دستورات مالک واجب الاطاعة بود. زیرا مخالفت با مالک اشتر، مخالفت با حضرت على بود. وقتى کسى، دیگرى را نماینده و جانشین خود قرار دهد، برخورد با جانشین، در واقع برخورد با خود شخص است. در زمان غیبت که فقیه از طرف معصوم براى حاکمیت بر مردم نصب شده، اطاعت و عدم اطاعت از فقیه به معناى پذیرش یا ردّ خود معصوم(علیه السلام)است. به طور خلاصه باید گفت: اولاً فقیه داراى ولایت تکوینى نیست; ثانیاً: ولایت مطلقه فقیه، همان اختیارات معصوم است و مستلزم تغییر دین نیست; ثالثاً: اصل ولایت فقیه را هیچ فقیه شیعى منکر نشده است; رابعاً: اختلاف فقها در ولایت فقیه، به تفاوت نظر آنان در دامنه اختیارات است، نه اصل ولایت.

منبع : پایگاه علامه مصباح یزدی

:: ویراستاری با نرم افزار ویراستیار

تاریخ : سه شنبه، ۲۸ تیر ۱۳۹۰
: 40 بازدید
۱ دیدگاه
نوشته : مهدی شربی

«مردم بایدافراد بصیر، دارای سوابق انقلابی و پیرو راستین خط امام و رهبری را به مجلس بفرستند»

 حجت‌الاسلام والمسلمین سیداحمد خمینی صبح دیروز(اردیبهشت ۷۱) در دیدار فرماندهان و پرسنل لجستیکی مرکز پشتیبانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دانش‌آموزان و معلمان نواحی چندگانه تهران و اقشار مختلف مردم در حسینیه جماران با ایشان، مسئولیت‌های دوران سازندگی و بازسازی کشور را تعیین‌کننده سرنوشت نظام و انقلاب توصیف کرد و با تأکید بر عزم ملی در روند سازندگی اظهار داشت: همه آحاد ملت امروز باید عرصه جهاد را در سازندگی کشور بدانند و در صحنه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی حمایتگر مسئولان نظام و انقلاب باشند، امروز اگر استقلال و خودکفایی کشور در زمینه‌های گوناگون تأمین نشود مسلماً باید نظاره‌گر سلطه بیگانگان باشیم و این مسئله با اصول بنیادین انقلاب اسلامی که تضمین کننده استقلال و آزادی است منافات خواهد داشت. ما برای همیشه نمی‌توانیم شاهد عدم توسعه کشور و فقر و محرومیت مردم باشیم بنابراین تلاش در راه پیشرفت و توسعه کشور یک وظیفه ملی، اسلامی و انقلابی برای همه آحاد ملت است.

حجت‌الاسلام والمسلمین سیداحمد خمینی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی، گزینش نمایندگانی بصیر، خبیر، متعهد و دارای سوابق انقلابی را مورد تأکید قرار داد و خاطرنشان کرد: در آستانه دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی قرار داریم. نکته‌ای که متأسفانه کمتر مورد توجه بعضی از طرفداران کاندیداهاست، رعایت اخلاق و منش اسلامی است، بعضی از افراد به طرفداری از یک کاندیدای خاص همه‌نوع جفا،تهمت و شایعه و دروغ را مجاز می‌دانند. اخلاق و وجدان اسلامی بالاتر از انتخاب زید یا عمرو است. بیائیم عالم را محضر خدا بدانیم و به‌خاطر دو روز نمایندگی به طرف مقابل تهمت و افتراء نزنیم که این از معاصی کبیره است. وی افزود: مردم آگاه و انقلابی اگر با توجه به معیارها  و شاخص‌های اسلامی افراد موجه، کارساز، بصیر و پیرو راستین خط امام و رهبری و حافظ انقلاب و اسلام را به مجلس بفرستند. یقیناً برای پیشبرد برنامه‌های سازندگی و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور کارساز خواهد بود. باید سعی کنیم افراد متخصص، با کفایت، دارای دانش و تجربه را انتخاب کنیم. انتخاب افراد فاقد تخصص و کفایت برای کمیسیون‌های مجلس مخرب و سدکننده خواهد بود زیرا افراد بی‌کفایت و فاقد تخصص و تعهد موجب تصویب قوانین خواهد شد که مضر به حال اسلام و انقلاب است. مردم باید کسانی را برای مجلس انتخاب کنند که در سختی‌‌ها و فراز و نشیب‌های انقلاب در کنار مردم باقی بمانند و مهم‌تر از آن افرادی باشند بدون وابستگی به ارزش‌های منحط غرب.

مردم باید کسانی را برای نمایندگی مجلس برگزینند که نسبت به آنها شناخت کافی داشته باشند زیرا شناخت از سوابق کاندیداها در انتخاب مؤثر و مفید و تعیین‌کننده خواهد بود. صرف تظاهر به انقلابی بودن کافی نیست. با حضور گسترده خود در مرحله دوم انتخابات سعی کنیم نماینده‌ای موجه و کارساز به مجلس بفرستیم.

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برچسب ها : برچسب ها: ،

تاریخ : سه شنبه، ۲۸ تیر ۱۳۹۰
: 129 بازدید
۰ دیدگاه
نوشته : مهدی شربی

سیدحسن امامی فرزند سیدابوالقاسم امام جمعه است سیدابوالقاسم، منصب امام جمعه تهران را از پدر سیدابوالقاسم، به نام آقا زین‌العابدین امام جمعه، به ارث برده بودند.سیدحسن امامی که آخرین امام جمعه تهران در دوران حکومت ۵۷ ساله پهلوی است در سال ۱۲۸۱ شمسی در تهران به دنیا آمد خاندان وی نسل اندر نسل و به شکل موروثی امام جمعه تهران بودند و با حاکمان وقت روابط حسنه برقرار کرده و در تحولات سیاسی اجتماعی کشور، پشت قدرت حاکم را خالی نکردند.

کلیپ آخوند درباری – سیدحسن امامی

* مقالات مفصلی از فعالیت های آخوند درباری سید حسن امامی

* گالری تصاویر آخوند درباری

* اسناد محرمانه درباره آخوند درباری

* بریده جراید

 


* زندگی‌نامه سیدحسن امامی

نام: سیدحسن

شهرت: امامی

متولد: ۱۲۸۲ تهران

وفات: ۱۳۵۸ لوزان سوئیس

تحصیلات دانشگاهی: اخذ مدرک فوق لیسانس از دانشکده حقوق لوزان سوئیس در سال ۱۳۱۲ و دکترای حقوق با ارائه رساله خود با عنوان «اساس قضایی مهر در فقه شیعه»

تحصیلات حوزوی: کسب درجه اجتهاد از حوزه علمیه نجف

مناصب حکومتی: امام جمعه تهران، رئیس مجلس شورای ملی ـ ۱۳۳۱، ریاست کل دادگستری تهران ـ ۱۳۲۳

سیدحسن امامی فرزند سیدابوالقاسم امام جمعه است. امامی و پدرش، سیدابوالقاسم، منصب امام جمعه تهران را از پدر سیدابوالقاسم، به نام آقا زین‌العابدین امام جمعه، به ارث برده بودند.

سیدحسن امامی که آخرین امام جمعه تهران در دوران حکومت ۵۷ ساله پهلوی است در سال ۱۲۸۱ شمسی در تهران به دنیا آمد خاندان وی نسل اندر نسل و به شکل موروثی امام جمعه تهران بودند و با حاکمان وقت روابط حسنه برقرار کرده و در تحولات سیاسی اجتماعی کشور، پشت قدرت حاکم را خالی نکردند. منصب امام جمعه از زمان صفویه تا پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی از نسل آیت‌الله میرمحمدصالح خاتون‌آبادی بوده و به این خاندان سپرده شد و از آن پس این خاندان به خاندان امام جمعه و سپس امامی شهرت یافت. وقتی فتحعلی شاه قاجار مسجد شاه «مسجد امام خمینی فعلی» را در بازار تهران بنا کرد، تصمیم گرفت آیت‌الله سیدمهدی خاتون‌آبادی را برای امامت جمعه از اصفهان به تهران بیاورد. وی تا ۶۳ سالگی، این منصب را دارا بود و در سال ۱۲۸۳ قمری درگذشت میرزا ابوالقاسم فرزند ارشد سلطان‌العلماء (برادر سیدمهدی) برای فوت سیدمهدی به تهران آمد و چون وی دارای فرزند ذکور نبود میرزا ابوالقاسم در تهران ماند و با حکم فتحعلی شاه قاجار امام جمعه تهران شد.

پس از درگذشت میرزا ابوالقاسم چون فرزندش میرزا زین‌العابدین خردسال بود، سیدمرتضی برادر میرزا ابوالقاسم، کفالت امور امام جمعه را برعهده گرفت و زمانی که زین‌العابدین به ۱۸ سالگی رسید، به فرمان ناصرالدین شاه امام جمعه تهران شد. نکته‌ی جالب درباره‌ی زین‌العابدین این است که وی را شخصی بی‌سواد و به تعبیری بی‌سوادترین امام جمعه در تاریخ ایران و اولین امام جمعه‌ی فراماسونر ایران می‌دانند ـ زین‌العابدین داماد ناصرالدین شاه بودـ نامه‌نگاری‌های وی در جریان تحریم توتون و تنباکو با میرزای شیرازی جزء سندهای تاریخی به شمار می‌رود.

با درگذشت سیدزین‌العابدین منصب امامت جمعه به فرزند ارشد وی سیدابوالقاسم که داماد مظفرالدین شاه نیز بود محول شد. ازدواج وی با دختر مظفرالدین شاه بسیار بحث‌برانگیز بود ـ زیرا پس از مهاجرت اول علما به حرم عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام صورت گرفت. آنگونه که ناظم‌الاسلام کرمانی روایت کرد. وی بدون داشتن صلاحیت علمی لازم، اقدام به انتشار رساله‌ی علمیه نمود ـ نکته‌ی جالب درباره‌ی سیدابوالقاسم این بود که وقتی موقرالسلطنه که یکی از مخالفین دربار شده بود را گرفتند همسرش را به زور از وی جدا کردند و با این‌که به زور جدایش کرده بودند و نمی‌توانستند به عقد کسی دربیاورند، وی را به عقد سیدابوالقاسم درآوردند. سیدابوالقاسم یکی از مخالفین سرسخت مشروطه و حامی سرسخت مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه بود. تصمیم علما برای بست‌نشینی در زاویه حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام واقعه‌ای بود که با طرح‌ریزی وی در مسجد شاه اتفاق افتاد ـ در آن مجلس سیدجمال واعظ، سخنرانی تندی علیه علاءالدوله نمود به‌طوری که امام جمعه به شدت با وی برخور کرد و بین طرفداران امام جمعه و مشروطه‌خواهان درگیری به وجود آمد. پس از عزل سیدابوالقاسم توسط مشروطه‌خواهان برادرش میرسیدمحمد از طرف آنان امام جمعه شد و در سال ۱۳۲۴ قمری فوت کرد. وی ۳۶ سال امام جمعه تهران بود: سیدمحمد علیرغم برادر بزرگش، مشروطه‌خواهی سرشناس بود. وی در هیأت ۲۸ نفره‌ای قرار داشت که پس از سقوط محمدعلی شاه در تیر ۱۲۸۸ اداره کشور را به عهده گرفتند. وی همچنین جزء هیأتی بود که برای محاکمه مخالفان مشروطه‌ی استحاله شده تشکیل شد و حکم به اعدام شهید شیخ فضل‌الله نوری کرد. پس از اینکه سیدمحمد امام‌زاده درگذشت، مشروطه‌خواهان دوباره به برادرش سیدابوالقاسم که از طرف مجلس عزل شده بود پیشنهاد دادند که امام جمعه شود که وی به خاطر کسالت نپذیرفت ـ در نتیجه از طرف شاه به آقای سیدجواد ظهیرالاسلام خواهرزاده‌ی مظفرالدین شاه که نیابت و تولیت مسجد سپهسالار را برعهده داشت و همچنین بیش از آن در زمان احمدشاه برای مدتی تولیت حرم و آستان قدس رضوی شده بود پیشنهاد داده شد که وی قبول نکرد و در نتیجه آخرین بازمانده‌ی خاندان امام جمعه سیدحسن امامی منصوب شد.

امامی هم مانند اجدادش نوکر دست به سینه‌ی دربار و انگلیس بود ـ یکی از دوستان امامی می‌گوید: در اولین روزهایی که زمزمه تشکیل دو حزب سیاسی در ایران باز شد چون جست و گریخته شنیده می‌شد که امام جمعه تهران کاندیدای دبیرکلی یکی از این دو حزب است لذا امامی با عجله به لندن رفت و در آنجا با «دنیس رایت» معاون وزارت خارجه انگلستان و کاردار سابق سفارت انگلیس در تهران که از دوستان ایشان بود ملاقات کرده و از وی در مورد شرکت در احزاب مشورت و استمزاج نمود و دنیس رایت هم که نفوذ زیادی بر امام جمعه دارد به وی تجویز کرد که حتی‌المقدور از قبول این کار شانه خالی نکند.

امامی در دوره‌ی هفدهم مجلس شورای ملی نقش تأثیرگذاری را ایفا کرد ـ چراکه پس از انتخابات دوره‌ی هفدهم و بازگشت مصدق از دادگاه لاهه و در بحبوحه‌ی مبارزات نهضت ملی شدن نفت با وجود اظهار تمایل اکثریت نمایندگان مجلس جدید به نخست‌وزیری مجدد مصدق، ناگهان وی از سمت خود استفعا می‌دهد ـ علت این امور کارشکنی اقلیت مجلس تحت رهبری حسن امامی بود.

عدم ابراز تمایل سنا به زمامداری مصدق و اختلاف بر سر درخواست اختیارات بیشتر برای نخست‌وزیری دلیلی بود که نگذاشت مصدق مجدداً نخست‌وزیر شود. بعد از آن سیدحسن امامی با اکثریت آرا توانست به عنوان رئیس مجلس شورای ملی انتخاب شود (در اردیبهشت ۱۳۳۱ تصویب اعتبارنامه وی جنجال بزرگی آفرید و همین باعث شد تا وی در ۱۰ تیر ۱۳۳۱ با ۳۹ رأی از ۷۶ رأی به ریاست مجلس برگزیده شود) ریاست وی یک ماه بیشتر دوام نیاورد و وی در تاریخ ۳۱/۴/۱۳۳۱ بعد از جریان ۳۰ تیر به بهانه‌ی رفتن به اروپا از سمت خود کنار کشید. وی از آن به بعد فعالیت سیاسی واضحی نداشت و جدای از مسائل سیاسی به تدریس و تألیف در علم حقوق پرداخت. کتب وی نیز در علم حقوق به عنوان منابع اصلی به شمار می‌رود. وی همواره در اعیاد به‌طور جداگانه از گروه روحانیون به مراسم تبریک عید (سلام) نزد شاه می‌رفت ـ در سال ۱۳۴۳ به همراه جعفر شریف‌امامی یک لژ فراماسونری به نام لژ نور را تشکیل داد ـ جریان این واقعه از این قرار بود که شریف امامی بعد از نخست‌وزیری هویدا به سمت فراماسونری روی آورد. شریف امامی قبلاً هم در زمان نخست‌وزیری‌اش در تشکیلات فراماسونری استاد اعظم بود و با تسلط بر لژهای ماسونی آنچه استاد اول می‌گفت عمل می‌کرد. شریف امامی برای اعمال نفوذ خود ابتدا حزب جمعیت ایرانی طرفدار حکومت جهانی را ایجاد کرده بود تا در برابر حسنعلی منصور قرار گیرد که حزب ایران نوین را سرپرستی می‌کرد. و سپس به تقویت فراماسونری در ایران پرداخت به همین دلیل با سیدحسن امام جمعه قرار می‌گذارند تا لژ اعظم ایران را برای سرپرستی کلید لژهای فراماسونری وابسته به کشورهای اسکاتلند، انگلستان، فرانسه و آلمان را به وجود آوردند.

در یکی از گزارش‌های ساواک در این زمینه چنین آمده که: چون از لحاظ موقعیت مملکتی صلاح نبود شاه ریاست فراماسونری ایران را قبول کند و دکتر لقمان ادهم هم کهولت سن داشت و امام جمعه تهران هم معمم بود قرار شد مهندس شریف امامی رئیس لژ ایران گردد.

سیدحسن امامی اواخر عمرش را در لوزان سوئیس گذراند و در همان‌جا در سال ۱۳۵۸ در شرایطی که سرطان داشت و قادر به تکلم نبود درگذشت.

* منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی