کلام رهبر
تاریخ : سه شنبه، ۲۸ دی ۱۳۸۹
: 62 بازدید
۱ دیدگاه
نوشته : مهدی شربی

خداوند متعال فرموده است :

« یا ایُّها الَّدینَ آمَنُوا اِتَّقُو اللهَ وَ ابتَغُوا اِلَیهِ الوَسیلَةَ …» (سوره مائده/آیه۳۵)

ای کسانی که ایمان آورده اید ، تقوای الهی را داشته باشید و برای دستیابی به قرب الهی (و بهره مندی از الطاف خداوندی) از وسیله و واسطه (یعنی ائمه معصومین علیهم السلام) بهره مند شوید.

تقوا ! که هرچه بگوییم حقش ادا نمی شود ! معلوم نیست چرا اینقدر از این واژه فراری هستیم ، البته خیلی هایمان در حرف طرفداری اش را می کنیم اما…! چه غریب مانده ای تو ای تقوا … چه غریب مانده سیره ی متقین ، امامان غریبمان که اسوه ی تقوایند را می گویم …

می دانی از آیات قرآن خیلی می شود استفاده کرد… آیات قرآن هم اما غریبند می دانی چرا ؟ به همان دلیل که اباعبدالله الحسین علیه السلام که خود آیه بود و قرآن غریب ماند ، نه فقط در کربلا که هم اکنون و از غربتش بر نوک نیزه خواند … قرآن ناطق روی نیزه قرآن خواند …

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» (سوره کهف/آیه۹)

ای انسان! آیا چنان گمان می‏کنی که آنچه بر آنان گذشت چیزی عجیب و غریب است؟ هرگز چنین نیست. (تفسیر هدایت-جلد۶-ص۳۶۳)

… آری ای انسان این چیزی نیست … حسینِ من خیلی بیشتر غوغا می کند … چون حسین (ع) محو ِ در خدا ، خدایی بود

اما حسین غریب است ، چرا ؟ چون من و تو یارش نمی شویم و خود را یارش می خوانیم!

چرا ؟ چون امام حسین (ع) خدایی بود ، خوب یادتان هست ، آن هنگام را که راه را بر کاروان عشق بستند و حرّ گفت نمی گذارم بروید ، آب را هم بر کاروان بستند … یادتان هست ؟ آن هنگام که مردی همچو اسیران ، شرمگین و پشیمان به سمت خیام عشق می آمد … امام فرمود : «ای حر هرچند بنده گناه کند ، چون رو به درگاه خداوند آورد و استغفار نماید و از آن گناه توبه کند و عذر بخواهد، امید قبول هست . از جرمی که نسبت به من کردی گذشتم . مردانه باش و دل قوی دار که امروز زور بازار سعادت است.» (روضة الشّهداء – ص ۲۷۸)

خودت را چگونه محک می زنی ؟ چگونه خواهی فهمید اگر امروز عاشورا بود تو در کدامین صف بودی ؟ آیا از سیره ی امام حسین سنگ محکی بهتر ؟ او که تقوا با او معنا می شود …

اگر تو بودی به حر چه می گفتی ؟ شک نمیکردی ؟ انگیزه شناسی نمی کردی و… هرچند تو کجا و امام کجا اما یادت باشد راه برای خدایی شدن باز است اگر مرد راه باشی!

آی تقوا ! نامت که می آید دلم برای غربتت می سوزد مثل نام حسین ، آخر تو هم جزئی از حسینی… آه..

می دانی جامعه بی تقوا ، جامعه ای که من و تو در آن تقوا نداشته باشیم و در کارمان خدا را نبینیم تصورش هم عذاب آور است.

یادت هست سال ۸۸ و پس از فتنه شدید؟ رهبرمان امام خامنه ای فرمود : ” فضای جامعه نباید فضای بدگمانی و سوءظن باشد ” و همین چند روز پیش در باره ” غیبت افراد در رسانه های جدید و بی پروایی در نوشتن و اتهام زدن ها و حرمتش ” فرمود.

این ها هشدارهایی است که باید جدی گرفت ، شیطان در کمین است !

بدگمانی ریشه در حسادت و عقده های درونی و روحی دارد و تو باید با پناه به خدا ریشه اش را بخشکانی … این ها قدم هایی است تا از غربت تقوا ، غربت حسین(ع) کاسته شود ، یا لثارات الحسین (ع) اندیشه حسین (ع) را دریاب … و با حرکت به سوی تقوا بگو ” لبیک یا حسین(ع)”

خدایا ما را از متقین و یاران حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) قرارده

تاریخ : پنجشنبه، ۱۶ دی ۱۳۸۹
: 45 بازدید
۰ دیدگاه
نوشته : احمد کارآمد

تاریخ کشور را خوب نمی دانم، اما خوب می دانم در تاریخ کشور همواره مسئولان از ناکارامدی در شکوه بوده اند و مردم کوچه و بازار از نارضایتی در فغان؛ هرچه کرده­ ایم در این سالیان دراز پس از مشروطه همان بود که بود.! تا اینکه انقلاب شد و نسیم جنگ وزدیدن گرفت. آن زمان همه غسل شهادت کرده بودند و راس همه ی امور جنگ بود. همه چیز خوب بود، همه چیز بوی خدا می داد. جنگ که تمام شد یواش یواش انقلابیون اصیل در تفحص آرمانهای انقلاب پایشان گرفتار رمل های فکه گون بزرگراههای تهران و سد های حومه ، روی مین رفت و پر کشیدند همانجا که ارزشها یا ارزشی ها پر کشیده بودند!

دیگر مساجد ساختمانهای زیبای شهر نبودند، گلدسته های بانک ها هی قد می کشیدند و از ماذانه ها ندای حی علی توسعه و دولوپمنت سر می دادند! السابقون السابقون! همه می دویدند! آنها که پایشان لنگ بود (یا شاید هم جانباز شده بودند، _نمی دانم!_) نه میلی نه توانی به دویدن نداشتند، بعضی ها هم نفسشان می گرفت، (انگار مزاجشان با هوای تهران دمساز نبود)! شتاب کنید مردم، چرخ های توسعه در گردش است، لحظه ای درنگ کنید پایتان لای چرخ دنده های سازندگی گیر می کند، آنوقت زبانم لال شما هم پایتان لنگ می شود و شما هم از چرخه عقب می افتید!

آنها که بنز داشتند می گازیدند و آنهایی هم که از دار دنیا همان دوچرخه ۲۸ افغانی برایشان مانده بود در چاله چوله های حاشیه ی شهر پنچری می گرفتند! البته بی انصافی هم نکنیم، دراین میان کسانی هم بودند که به فقرا وام دادند و آنها را در امور کشور سهیم می کردند. ذات دموکراسی یعنی اینکه همه در صحنه باشند و اصل شایسته سالاری یعنی هرچیز را جای اصلی اش بگذاری. مثلا فقرا خر زورترند، پس شایسته است فقرا قلاب بگیرند تا آقازادگان از بالا رصد کنند! آن زمان هم کار کارشناسی نشده انجام می گرفت! مثلا در همین مورد اخیر، پیش بینی نکرده بودند آقازادگان زیادی فربه شده اند و فقرا را توان نگهداشت آنان نیست! فقرا آنقدر در زمین فرو رفتند تا با پهن گاو هم سطح شدند! حالا دیگر فقرا بو می دهند، شایسته نیست عده ای بوگندو رایزن بین المللی باشند!

فقرا آستین به دندان گرفتند و برگشتند به حاشیه، آنها هم که ماندند، لنگ خریدند و آئینه بنز پاک می کردند. همه به سرنوشت محتومشان گردن نهاده… تا اینکه مردی دست فقرا را گرفت، از خاک بلندشان کرد و جایگاهشان بخشید. آب استخرهای خانه ها را به حاشیه شهر برد تا فقرا بتوانند دوش بگیرند، تا بتوانند خاک از لباسشان بتکانند! چراغ خانه هایشان را روشن کرد و به پدر گفت: ((برای دخترت کفش بخر…))

احمدی نژاد - امام خامنه ای - کروبی - موسوی - جنبش سبز - جنبش سبز لجنی - هدفمند کردن یارانه ها - کچل - اقتصاد برتر - یارانه - یارانه نقدی - دولت دهم - عاشورا - پوستر با کیفیت - پوستر احمدی نژاد - جوانمرد - امام حسین - عاشورا - شیخ بی سواد - امام خمینی - نظام اسلامی - خامنه ای -

حالا که تکنوکرات های فربه از دوش فقرا به زیر آمدند ، خویشتن را جر می دهند که برای توسعه ی کشور ((اجازه دهید فقر در حاشیه باقی بماند)). (شاید معده شان به عدالت حساسیت دارد، شاید کهیر می زنند!)

من حاشیه نشین هستم.

مادرم می گوید: پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند، یعنی زندگی کرد و در حاشیه مرد.

من حاشیه نشین هستم اما معنی حاشیه را نمی دانم. از معلم پرسیدم: حاشیه یعنی چه؟

گفت: حاشیه یعنی قسمت کناره هر چیز. مثل کناره کتاب که بعضی کلمات را آنجا می نویسند یا حاشیه شهر که زباله ها را در آنجا می ریزند!

گفتم: مگر آدم ها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه شهر ریخته اند؟ معلم چیزی نگفت!

من به مسجد می روم و در حاشیه جلسه قرآن می نشینم. من قرآن خواندن را یاد گرفته ام، قرآن کتاب خوبی است.

قرآن ما حاشیه ندارد. هیچ کلمه ای را در حاشیه آن ننوشته اند، اگر هم گاهی کلمه ای در حاشیه آن باشد، آن کلمات حاشیه هم مثل کلمات دیگر عزیز و خوبند.

من قرآن را دوست دارم.

خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد.

شادی روح امام و شهدا صلوات

همین مطلب در اینجا ایران است

برچسب ها : برچسب ها: ،

تاریخ : یکشنبه، ۵ دی ۱۳۸۹
: 53 بازدید
۱ دیدگاه
نوشته : مهدی شربی

نوشته : حسین قدیانی

http://ghadiany.ir/1389/4048

درباره «ولایت پذیری» نکته هاست اما آن دغدغه آن درد که باعث شده در این باب بنویسم بیم از خطری است که هم اکنون مشاهده اش می کنم. آن خطر این است؛ «تلقی غلط داشتن از ولایت پذیری» و اینکه این مهم را طوری در ذهن من و تو جا بیاندازند که دست مان را برای نوشتن، پای مان را برای حرکت، حنجره مان را برای فریاد و از همه مهم تر انگیزه مان را برای کار عاشقانه ببندد و کور کند. بخشکاند و می بینی که دشمن جانی و دوست جاهل و هر کدام با نیتی متفاوت اما نتیجه ای یکسان قصدشان همین است. یعنی «بستن دست ما به بهانه ولایت پذیری» در شرایطی که ولایت فقیه و ایضاً ولایت پذیری که منظور پذیرش ولایت فقیه است، قرار است عامل شور و شعور و حرکت ما باشد، همه هستی ما همه عشق ما باشد اما ارائه قرائتی تفریطی از ولایت پذیری همان قدر خطرناک است که برداری و افراط کنی در این باب. بگذار نکته به نکته شرح دهم این مسئله را. اینگونه راحت ترم.

۱- اینکه «باید پشت سر رهبر حرکت کرد» حرف کاملا درستی است اما همان دشمن جانی و دوست جاهل ناخواسته دست به دست هم داده اند تا از این سخن حق، اراده باطل کنند. این ۲ گروه در تعریف «حرکت پشت سر رهبری جامعه اسلامی» تفسیری ارائه می دهند که باید هر چه انجام می دهی و هر کار که می کنی و هر چه که می نویسی، بی اذن ولی امر نباشد. یکی مثل من و یعنی «ما» که جملگی برخاسته از یک نسل و یک فصل، فصل زیبای ۹ دی هستیم نه فقط از فرط عشق و شور که یکی هم از نهایت عقل و شعور، اعتقاد راسخ دینی و شرعی و فقهی مان است که بی اذن امام زمان و در دوران غیبت خورشید، بی اذن نائب ایشان، نفس کشیدن مان هم حرام است. دیگران اگر برای سکوت و فریادشان برای سکون و حرکت شان خود را ملزم به اذن رهبر می دانند ما اما قلب مان به عشق خامنه ای می تپد. این اذن و این عشق نباشد ما همان مردگانیم. بسیجی این دنیا و آن آخرت را بی خامنه ای نمی خواهد. بهشت ما لبخند خامنه ای است. این از این.
۲- در این باب تلقی غلط از ولایت پذیری، نه در مسائل نظری که در عرصه عمل، این است؛ «تو برای هر کاری باید از ولی امر اجازه داشته باشی و الا تندتر از رهبر حرکت کرده ای». فرضاً یکی هم صنف من بخواهد اسیر این مغلطه شود و برای آنکه ثابت کند از دایره ولایت پذیران خارج نشده، نوشته های خود را تنظیم کند. در آن صورت لابد باید برای هر کلمه ای که می نویسم، زنگ بزنم «بیت رهبری» و نظر مبارک «آقا» را استعلام کنم درباره آن کلمه و ایضاً جمله پیش رو و نیز کل مقاله! لحظه ای فکر کنید؛ اگر هر کسی برای اثبات ولایت پذیری خود بخواهد چنین کند، آیا عقلانی است؟ و اصلاً چنین چیزی ممکن است؟ و آیا وقت شریف رهبر عزیز برای کل امت اسلامی است یا تک تک کارهایی که شمای خواننده انجام می دهی و یک به یک کلماتی که یکی چون من می نویسد؟
۳- اینجا اذن گرفتن از رهبر را باید درست تعریف کرد که ما اجازه نخواهیم داد ولایت پذیری را برای مان بد تعریف کنند. اگر هم دشمن جانی و دوست جاهل چنین کنند، قطعاً ما را اعتنایی نیست. ما را اگر در این باب شبهه ای هم پیش آید مراجعه مان به مرجع اهل فن است که شایستگی های لازم را برای چنین کار مهمی داشته باشد. از علمای حکیم که الحمدلله زیادند، اندیشمندی چون علامه مصباح یزدی و در مراجع بزرگوار که باز هم شکر خدا زیادند و خداوند بیافزاید بر عمر عاشورایی شان، عالم دهری چون آیت الله نوری همدانی که گفته اند بی «پیر» نرو تو در خرابات، نه بی منتقد و مقاله نویس و دشمن جانی و دوست جاهل. امثال من نازنینیم در حد خودمان و قطعاً ملاک نیستیم.
۴- رهبر عزیز بارها گفته اند؛ حرف پنهانی ندارند. من نوعی اگر بخواهم به اذن رهبر بنویسم و در این زمینه ولایت پذیر باشم، به جای پذیرش قرائت های غلط از ولایت پذیری، نگاه می کنم به سخنان «آقا». فی المثل رهبر بارها گفته اند راضی به اختلاف افکنی میان قوای ۳گانه نیستند. نه حالا که اصولگرایان حاکم اند، در عصر دولتمردی دوم خردادی ها هم همین بود سیاست «آقا». قبل از شرح این موضوع، نکته بعدی را «داخل پرانتز» و با توجه بخوانید.
۵- ۲ تن از همانان که ما سران فتنه می خوانیم شان، روزگاری هم زمان در این ملک روسای قوای مجریه و مقننه بودند. به عبارتی مملکت دست کسانی بود که امروز اصحاب فتنه هستند اما به عبارتی دقیق تر من اشتباه گفتم. به هر عبارتی که می گویی، مملکت دست جانباز خامنه ای است که نسلش برمی گردد به کف العباس. دیگران می آیند و می روند اما دست خدا بر سر ماست، خامنه ای رهبر ماست. یک دوره آموزش جامع و کامل رهبری جامعه اسلامی در شرایط سخت و بحرانی است، آن ۸ سال عصر اصلاحات که خامنه ای حکم به حکمت داد و همچنان همین گونه است. یادتان هست آن روزها را. مجلس نمی گذاشت دولت کار کند و دولت هم اتفاقاً دنبال همین می گشت که طولانی ترین جلسه هیئت دولت آن زمان به آزادی یک مجرم از زندان برمی گشت! هر آن کس که می خواهد جامعه ای، اعم از مملکتی بزرگ تا خانواده ای کوچک را اداره کند، لاجرم باید مطالعه کند و درس بگیرد از زمامداری حکیمانه خامنه ای، به خصوص در دوره دوم خرداد، و بالاخص در فتنه ۸۸ که خامنه ای این دست خدا بر سر ما نشان داد شیطان بزرگ پیش ما کوچک است. پولی که صرف سوزاندن چند سطل زباله در کشور ما شد، آمریکای احمق می توانست با آن ۲ تا قاره را سرنگون کند؛ نه، لااقل می توانست مشکلات مردم زجردیده آمریکا را مرتفع کند. پس اگر عشق را هم بگذاریم کنار، عقل حکم می کند که قدر دست خدا بر سر خود را بدانیم. سجده کنیم در آستان حضرت دوست که به ما رهبری داده از تبار حیدر کرار از تیره فاطمه. رجز می خواهم بخوانم: تا امام مان خامنه ای است، ای فتنه های پیچیده! ما را دریابید… این را همین جا اضافه کنم: قبل از من بودند کسانی که چنین بنویسند و بعد از من هم خواهند آمد. روزی اگر از این اعتقاد پا پس کشیدم، بی لیاقتی خودم را نشان داده ام. آن روز هم دریا، دریاست و آسمان، آسمان است. بدا به حال قطره ای که دور کند خود را از دریا و اف بر ذره ای که غیر از آسمان، خانه برای خود دست و پا کند. خامنه ای شجره طوبا و طیبه ای است و چون من برگی هستم با این دعا و ادعا که هیچ پائیزی نمی تواند ما را از این ریشه مبارک جدا کند. بیاییم آرزوهای قشنگ داشته باشیم. ان شاءالله همه ما سربازان مهدی فاطمه باشیم در روزگاری که سردار سپاه بقیه الله است «حضرت ماه».
۶- وقتی قوای ۳گانه به جای همدلی مشغول دعوای با هم باشند، خواه کشور دست اصلاح طلب باشد و خواه دست اصولگرا، سنگ روی سنگ بند نمی شود. از همین رو بود که جلوی سوءاستفاده جریان انحرافی از نامه خود را گرفتم و به وسع کوچک خود تلاش کردم برای همدلی قوا. آن متن «عشق است اباالفضل» را بی هیچ مصالحه ای نوشتم. بگذریم که برای شاد کردن دل «آقا» حاضرم با هر که و هر کجا باشد، با افتخار مصالحه کنم. با این همه باز هم از خواص، بی بصیرتی ببینم بر سیاق همان «نه ده» خواهم نوشت و هنوز هم داغ دارم و مثل شمای خواننده خوب می دانم که رهبر به چه کسانی «خواص بی بصیرت» گفتند و از دست چه کسانی گفتند «این عمار» اما اتفاقاً اگر بصیرت داشته باشیم و عمار باشیم، باید بدانیم که امور کشور باید در آرامش، وحدت، همدلی و همت مضاعف ما مردم و حضرات مسئولین پیش برود؛ این خواست مولای ماست. قوای ۳گانه باید متحد باشند، این خواست رهبر است. جهت گیری کلی ما باید زدن دشمن اصلی باشد، این خواست «آقا» از همه ماست. خشم عاشورایی ما در نوشته هایی که می نویسیم، باید دشمن اصلی را سران کفر و سران فتنه را نشانه بگیرد، این خواست خامنه ای است. به احدی نباید بیش از آنچه استحقاق دارد، ظلم کنیم، این را رهبر علوی تبارمان از ما خواسته. مطالبات عدالت طلبانه خود را شور جوانی خود را باید در مسیر درست خرج کنیم، این سخن رهبر با ماست. چه اشکالی دارد؟ اگر خشم عاشورایی ما با لطائف الحیل دشمن جانی و دوست جاهل دارد به تفرقه میان خودی ها منجر می شود، چون «مالک»، مالک نفس خویش می شویم و برمی گردیم و حفظ وحدت می کنیم با همان مختصات و مشخصاتی که «آقا» گفتند. و این همه را رهبر عمومی گفته اند. پنهانی نگفته اند. سخن رهبر ملاک ماست. براساس این ملاک می گوییم و رفتار می کنیم و می نویسیم.
۷- از این همه که گفتم معلوم آمد ولایت فقیه و پذیرش این ولایت یعنی «ولایت پذیری» نقطه قوت ماست. ولایت پذیری یعنی ولایت فقیه پذیری. ولایت فقیه را نپذیری، حرف مفت است که از ولایت امام زمان دم بزنی. دقیقاً حرف مفت است. «مسلم» سفیر حسین را اگر در کوفه تنها نمی گذاشتند، راس الحسین را در کربلا و شام روی نیزه نمی دیدند. خامنه ای آخرین سفیر یوسف زهراست و چون اینجا کوفه نیست، به دوست و دشمن می گویم؛ امر «سیدعلی» برای ما همان امر «علی» است. ما از فرط عشق به مهدی فاطمه است که خامنه ای را بی نهایت عاشقیم. خامنه ای برای ما سفیر رسالت همه انبیاست و ولایتش استمرار ولایت ۱۲ امام معصوم ماست. دشمن اما می خواهد این مهمترین و اساسی ترین نقطه قوت ما را این ولایت پذیری ما را تبدیل به نقطه ضعف ما کند. تبدیل فرصت به تهدید اصولا شگرد دشمن در جنگ نرم است ولی دشمن چطور این فرصت را به تهدید تبدیل می کند؟ دشمن خائن با کمک دوست نادان قرائت های من درآوردی از ولایت پذیری ارائه می دهد و یقین ما را مرتب بدل به شک می کند؛ آیا این که نوشتی «آقا» راضی هست؟ اصلاً اجازه گرفتی؟ نکند رهبر از تو راضی نباشد؟ و از این قبیل. این شکیات البته فی نفسه بد نیست، اصلاً لازم هم هست اما دشمن وقتی این دغدغه ها را مثل خوره در ذهن من و شما فرو می کند، قصه فرق می کند. دشمن با این شکیات می خواهد ما را به انفعال بکشاند. به سکوت. به سکون. دشمن می خواهد خودش فعال باشد و ما منفعل. این شکیات وقتی از سوی دشمن به مغز ما هدایت می شود، نتیجه اش این است که ما سرخورده شویم و لب فرو بستن و خفتن را به گفتن و کمر همت بستن، ترجیح دهیم. نتیجه سکوت ما اما به هیچ چیز منجر نمی شود الا به تنهایی علی. به اینکه روزگاری آموزگار عدالت سر در چاه غربت فرو کند و از نبود ذوالشهادتین ناله سر دهد که کجایی عمار؟ کجایی مقداد؟ کجایی مالک؟… کجایی خرازی؟ کجایی زین الدین؟ کجایی چمران؟ کجایی حاج احمد؟ کجایی شهید روستایی؟ کجایی شهید گمنام؟… و اینچنین است که ولایت پذیری ما از فرصت بدل به تهدید می شود و از نقطه قوت تبدیل به نقطه ضعف می شود. یک بار خامنه ای گفت «این عمار»، دیگر تکرار نمی شود. مدت هاست که برای ما هر روز ۹ دی است و چه جالب که دی ماه ۸۹ هم با «چهارشنبه» شروع شد؛ ۹دی سال هشتاد و اشک را به یاد آورید که «چهارشنبه» بود و به یاد آورید؛ «چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، همان اتوبوسی بود که پدرم را برد جبهه». ما همان بسیجیان خمینی هستیم و این اتوبوس همان اتوبوس است.

همین متن فردا در روزنامه وزین “کیهان” کار می شود. با این تذکر که این نوشته ادامه هم دارد اما به دلیل حجم زیاد آن فعلا تا همین جا در کیهان کار شده است. ان شاء الله و در صورت صلاحدید کیهان مابقی این مقاله را در روزهای آتی در این روزنامه خواهید خواند. بی شک قضاوت درباره این نوشته و نقد آن بعد از خواندن همه متن عقلانی تر است.

تاریخ : سه شنبه، ۳۰ آذر ۱۳۸۹
: 45 بازدید
۰ دیدگاه
نوشته : مهدی شربی

سلام

در کتب تاریخی و مقاتل آمده است : در هنگام نبرد لشکر امام حسین (علیه السلام) و لشکر عمربن سعد ملعون ، عده ای که تکلیفشان با دین و دنیایشان را مشخص نکرده بودند و بر نفس خود فائق نیامده بودند ، از کارزار با لشکر امام حسین (علیه السلام) کناره گرفتند اما وابستگی به دنیا نگذاشت مثل عده دیگری که به لشکر حق پیوسته وراه خود را از باطل جدا کردند به وی بپیوندند.

اینان گفتند ما برای پیروزی لشکر حسین بن علی (علیه السلام) دعا می کنیم !

حال و روز امروز برخی افرا در جامعه مثل اینهایی است که در کربلا بودند ، حقانیت امام حسین (علیه السلام) را می دانستند و گفتند ما برایش دعا می کنیم! دریغ از اینکه جبهه حق در عرصه نبرد نیاز به مبارز دارد نه دعا کنندگانی که دعا کنند.

عرصه نبرد ، فصل امتحان آنان بود و آنان در امتحان مردود. خدا کند ما از جهادگران خالص باشیم نه از آن دعا کنندگان.

بـــرخیز که در عشـــق خطر باید کرد    /    یـــاران حســــین (ع) را خبر باید کرد

برچسب ها : برچسب ها: ،