دسته بندی : روزنوشت
با دلی گرفته راهی کاظمین شدیم , به شهر که رسیدیم مشخص بود اینجا با شهرهای پیشین فرق هایی داره , بیشتر شبیه شهرهای امروزی بود و رفتار مردمش هم همینطور , برای نماز مغرب آماده رفتن به حرم شدم , وارد صحن که شدم ناخودآگاه یاد حرم امام رضا افتادم , آخه اینجا حرم پدر و پسر امام رضاست , ظاهر و شلوغی حرم هم مثل حرم امام رضا بود , عجب صفایی , اینجا همه دل گرفتگی ها رفع شد , اینجا حرم باب الحوایج و جود و کرمه, حرم فرو نشانندگان خشمه , نماز صبح رو هم توی این حرم باصفا خوندیم و بعد وداع , یاد همه دوستان بودم و الان هم کماکان در راه ایرانیم.












