دسته بندی : دستهبندی نشده
نامه ای از علامه کرباسچیان

بسم الله الرحمن الرحیم
فرزند عزیزم، امید است که در همه حال خداوند عالم یار و مددکارت باشد.
درباره ی اخلاص مطالبی عرض شد. باز هم در این موضوع گفتاری خواهیم داشت.
در آیات و روایات بسیار آمده است که اگر عملی برای خدا خالص نباشد، باطل است و این را هم مسلما شنیده ایم که ریا در عمل -اگر چه در یک جزء مستحبی آن باشد – عمل را باطل می کند؛ مثلا در قنوت نماز -که مستحب است- اگر کلمه ای را با قرائت بخوانیم تا توجه شخصی را جلب کنیم؛ همه نماز باطل می شود . با این حال، پس چرا اعمال و کارهایمان را برای خدا انجام نمی دهیم و رضای مردم را در نظر می گیریم؟!
در قرآن می گوید : قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله ( فقط من یک پند به شما می دهم و آن این که هر قدمی را که بر می دارید فقط برای رضای خدا باشد) و در آیه ی دیگر می فرماید: و ما امروا الا لیعبدوا لله مخلصین له الدین (شما دستوری غیر از این ندارید که کارهای خود را فقط برای خدا انجام دهید.)
باید ریشه یابی کرد که با وجود همه این مطالب، به چه دلیل ما در انجام اعمالمان خوش آمدن و بد آندن مردم را در نظر می گیریم؟ اگر به یاری خداوند متعال این مساله حل شود، در دنیا و آخرت در نهایت خوشی خواهیم بود.
علت اصلی، ایمان نداشتن به عالم بعد و بقای روح است. آری، کسی که عالم بعد از مرگ را قبول ندارد و می گوید: بعد از این عالم خبری نیست، نمی تواند قضاوت مردم را هیچ بداند و بگوید: من باید همه ی کارهای خود را به طور خالص برای خدا انجام دهم تا بعد از مرگ در رفاه و آسایش باشم.
از نظر این آدم، مرگ پایان زندگی است و برای چنین فردی، خالص بودن عمل و ریا نداشتن و این گونه مسائل معنایی ندارد. به عکس او، فرد معتقد به عالم بعد – که عمر دنیا را نسبت به عالم آخرت مانند قطره به دریا می داند – امکان ندارد که در همه ی عمر ، قدمی برای رضای مردم بردارد و خدا را در نظر نگیرد.
گاهی از اوقات پرده هایی از عالم غیب برمی دارند که شاید فردی از خواب غفلت بیدار شود و اعمال خود را خالصانه برای خدا انجام دهد.
مرحوم صدرا – که از علمای اراک بود - می گفت: در شصت سال قبل، پدرم از دنیا رفت. پس از یک هفته او را در خواب دیدم. پرسیدم: حال شما چه طور است؟ به نقطه ای از سینه اش اشاره ای کرد و گفت: این جا می سوزد. گفتم: چرا؟ گفت: یک شاهی ( یک بیستم ریال) به یزقل یهودی، عطار سر کوچه، پول گل گاو زبان بدهکارم و در نتیجه گرفتار این عذاب ام! صبح به دکان یزقل رفتم. گفتم:آیا پدرم به شما یک شاهی بدهکار است؟ گفت: سه هفته قبل، یک شاهی از من گل گاو زبان خرید و پولش را نداد. پول بیشتری به او دادم و این خواب را به کسی نگفتم. سه روز بعد، یکی از دوستان گفت: پدرت را در خواب دیدم؛ گفت: به صدرا بگو: پول یزقل را دادی؛ من آسوده شدم. خدا عاقبتت را به خیر کند!
شما را به خدا قسم؛ اگر کسی یک چنین عالم با حساب و کتابی را حتی احتمال هم بدهد، چگونه ممکن است در همه ی عمر کاری را جز برای خدا انجام دهد؟ چنین انسانی می داند که روزی از همه ی این مردم جدا می شود و تنها در اعماق خاک باید بماند و فقط در صورتی درآن عالم نجات پیدا می کند که اعمالش به طور خالص برای خدا باشد.
بزرگی در محصر مرحوم آقای بروجردی نشسته بود و سخنی نمی گفت. ایشان فرمودند : شما هم مطلبی بگویید.آن بزرگ فرمود: جدم فرمود: اخلص العمل فان الناقد بصیر (عمل را خالص کن؛ همانا خریدار عمل تو – که خداست- خیلی بیناست) . با شنیدن این جمله، مرحوم آقای بروجردی به قدری گریه کرد که دامنش تر شد.
آری، در انسان های بزرگ حرف حق این طور اثر می کند و در بی خبران هیچ اثری ندارد و با زبان حال می گویند: نصیحت همه عالم به گوش من باد است!
یکی از علمای بزرگ را بعد از مرگ در خواب دیدند. گفت: از من پرسیدند: چه آورده ای؟ گفتم: ۶۰ سال نماز و روزه. گفتند: با این حال ریش، می خواستی نماز نخوانی؟! (یعنی وظیفه ات را انجام داده ای.) گفتم: کتاب ها نوشتم و شاگردها تربیت کردم. گفتند: برای آن بود که فاضل شوی که به مقصودت رسیدی. گفتم : مکه رفتم. گفتند:ولی موقع رفتن به تو گفتند که این سفر برای مزاجت هم خوب است! … وقتی نا امید شدم ، جواهری را به من دادند وگفتند : این مایه ی نجات تواست؛ این یک سفر مشهد است که خالص انجام داده ای.
عزیزم، به هوش باش که در پایان عمر ، از گذشته ات پشیمان نباشی.
خدا نگه دارت باد
















