۶/۱/۱۳۸۹
الگوی توسعه بومی در گفتوگو با مهندس رضوانی
با اینکه هم در دولت نهم و هم در دولت دهم قائممقام معاونت برنامهریزی و نظارت راهبری رئیسجمهور بوده و هست اما کمتر با رسانهها مصاحبه میکند. قبلاً از تسلطش به متون اسلامی و به ویژه قرآن و نهجالبلاغه شنیده بودیم اما در گپوگفت کوتاهمان با او بیشتر به این نکته پی بردیم چراکه در صحبتهای عادیش هم مثالهایی از آیات قرآن و یا نهجالبلاغه میآورد. به سراغ مهندس غلامحسین رضوانی رفتیم تا برایمان از برنامهریزی در ایران و نگاه رهبر به برنامههای کلان کشور بگوید اما ناخواسته بحثهایی از گذشته هم به میان آمد که خواندنش جالب توجه است.
هادی سجادیپور
- شما چه تحلیلی از شیوه برنامهریزی در کشور دارید؟
برای پاسخ دادن به این سؤال به نظر من باید یک مقداری به عقب برگردیم. طبیعتاً دولتها و کسانی که کشور را اداره میکردند از عملکرد آن تشکیلاتی که بهعنوان برنامه و بودجه و برنامهریزی و اینجور نامها چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب وجود داشته راضی نبودند.
به نظر بنده مشکل سیستم برنامهریزی در قبل و بعد از انقلاب به یک تعبیری مشکل واحدی بود. اینکه با فلسفه و دکترین نظام منطبق نبود؛ هم قبل از انقلاب هم بعد از انقلاب. قبل از انقلاب به این دلیل منطبق نبود که رژیم ما یک رژیم مستقلی نبود که نیازهای آن بر مبنای منافع ملی تعریف شود. برنامههایش، هدفگیریهایش، جهتگیریهایش چون براساس منافع دیگران و نه بر مبنای منافع ملی تعریف میشد، بنابراین این نظام برنامهریزی را قبل از انقلاب آنها روی آن چنبره زده بودند و میدانستند و یکی از جاهایی که غیر از ارتش می توانند تأثیرگذار باشند، سازمان برنامه است بنابراین معمولاً بین سیاستهای اعمالی سازمان برنامه و منافع ملی تضاد و تعارض وجود داشت.
بعد از انقلاب هم به اعتقاد بنده به دلیل اینکه انقلابمان در دورانی که پیروز شد فرصت اینکه سازمانها و نهادهای متناسب با دکترین نظام و فلسفه ایجاد نظام مقدس اسلامی ایجاد کند را نداشت، در بسیاری از موارد نهادهای موجود و به جامانده از ساختار نظام پهلوی در ساختار نظام تازه تأسیس اسلامی باقی ماندند. یکی از اینها، سازمان برنامه بود. اما مشکل اصلی فقط سازمانها نبودند بلکه در مواردی نظام فکری حاکم بر آنها بیشتر از خود ساختار بروکراتیک مشکلزا بود. برای مثال در سازمان برنامه عمدتاً افرادی بودند که چه از نظر فردی و چه از نظر اجتماعی با اهداف نظام، بهروز و همراه نشدند. بنابراین دولتها از اینجا ناراضی بودند.
وقتی میگوییم نظام باید اسلامی باشد و میخواهیم به سمت اسلامی بودن حرکت بکنیم آن کسانی که میخواهند این برنامهها را پیاده کنند و تحقق ببخشند، اینها باید معتقد باشند به آن برنامهها. البته یک اعتقاد اجمالی بسیطِ اولیه برای اینکه نظام اجتماعی تأسیس کنیم کافی نیست و علاوهبر این اعتقاد اولیه باید دانشهای مرتبط با موضوع را داشته باشیم. وقتی می گوییم میخواهیم اسلامی باشد، چگونه باید اسلامی باشد؟ این خیلی مهم است.
