دسته بندی : روزنوشت
با دلی گرفته راهی کاظمین شدیم , به شهر که رسیدیم مشخص بود اینجا با شهرهای پیشین فرق هایی داره , بیشتر شبیه شهرهای امروزی بود و رفتار مردمش هم همینطور , برای نماز مغرب آماده رفتن به حرم شدم , وارد صحن که شدم ناخودآگاه یاد حرم امام رضا افتادم , آخه اینجا حرم پدر و پسر امام رضاست , ظاهر و شلوغی حرم هم مثل حرم امام رضا بود , عجب صفایی , اینجا همه دل گرفتگی ها رفع شد , اینجا حرم باب الحوایج و جود و کرمه, حرم فرو نشانندگان خشمه , نماز صبح رو هم توی این حرم باصفا خوندیم و بعد وداع , یاد همه دوستان بودم و الان هم کماکان در راه ایرانیم.
1 پاسخ به “سلام بر کاظمین الغیض”
پاسخ دهید
سلام:جای ما خالی ،به نظر می رسه داره سفرت به آخرین روزهاش داره می رسه وهمین روزها برمی کردید به سلامتی .یه خاطره می خوام بگم ودلت رو بزاری وبرگردی.یادم میاد بچه بودموهروقت می رفتیم مسافرت بابام تو ماشین یا هر وسیله ای که بود صلوات می فرستاد ووردزبونش این بود (قبر امام سوم رو با معرفت زیارت کنی صلوات فرست)من این موضوع هیچوقت از یادم نرفت تا اینکه بعد از رفتن صدام بابام رو با اولین کاروانهای زیارتی به سفر عتبات فرستادم .وقتی از سفر برگشت ازش پرسیدم امام حسین ع رو با معرفت زیارت کردی؟یهو مثل ابر بهار شروع کردبه گریه وطوریکه همه روبه گریه انداخت گفت من وکربلا من وامام حسین تاچند روزهر وقت مهر می دیدمثل بچه ها بغض می کرد وگریه می کرد یه حال دیگه ای داشت .بابام دلشو گذاشته بود پیش آقا واومده بود….زیارت قبول مارو هم هم