دسته بندی : فرهنگی
>
در ادامه مطلبی در باره فیلم طلا و مس از دوست خوبمان حسین کاشانی آمده که خوب است مردم عزیز بخوانند تا از این دیدگاه های مخرب آگاه شوند و ضروری است مسئولان سینمای کشور بخوانند که این ره که سینما می رود به بیراهه است!
تاملی پیرامون فیلم طلا و مس
۱٫نشان دادن روابط گرم و صمیمی و وفادارانه در یک خانواده مذهبی بین مادر و فرزندان، زن وشوهر، سادگی زندگی و در عین حال شیرینی آن و امید داشتن به لطف خدا، محبت به همسر و عشق متقابل بین آن و روابط مستحکم خانودگی، ترجیح اخلاق عملی بر اخلاق نظری و خصوصاً طلبه بودن سیدرضا و … دست به دست هم دادهاند تا طلا و مس، فیلم «خوبی» برای تماشگران مذهبی و شاید هم غیرمذهبی باشد.
۲٫نمیدانم آیا میشود از نیت آقای منوچهر محمدی سازنده سهگانه زیرنورماه، مارمولک و طلا و مس پرسید یا خیر؟! ایشان چه رسالتی برای خود قائل هستند که حتماً باید زندگی روحانیون را به تصویر بکشند؟! اگر بخواهی جانمایه تفکرات یک نویسنده یا متفکر را درک کنی باید چیزی قریب به ۸۰ درصد آثار او را مطالعه کنی، یک فیلمساز هم همینطور است. و این سهگانه را باید فیلم منوچهر محمدی دانست نه کس دیگر!
شاید یکی از خوبیهای طلا و مس این باشد که «حقّه» ندارد، به جز نشاندادن صحنه مرگ دو نفر در بیمارستان و ایجاد این ذهنیت که زهرا سادات میمیرد، که در آخر چنین نمیشود. ولی آیا «حقه» فیلم همین است؟!
۳٫طلا و مس فیلم خوبی است؛ نشان میدهد که یک طلبه مهربان است، انعطافپذیر است، از همه مهمتر انسان است چون مردم تا قبل از این تصور میکردند که طلبه انسان نیست. به بچهها علاقه دارد و یک گرگ نیست. اخلاق عملی را آموزش میدهد، طلبه هم میتواند -مانند بقیه مردم- بدون آموزش وحی رشد کند و الخ. ولی ای کاش این همه خوبی در خدمت یک بدی بزرگ نبود.
۴٫کارگردان خدای فیلم است، یعنی هیچ اتفاقی و صحنهای نیست که علی رغم میل باطنی او و یا سهوا اتفاق بیافتد. طلبهای از شهر دیگری برای درس اخلاق سید رحیم به تهران میآید و هیچ درس دیگری هم به جز درس اخلاق ندارد! هر کس که کمی با فضای طلبگی آشنا باشد میداند که اولاً در حوزهها چیزی به عنوان درس اخلاق وجود ندارد، ثانیاً هیچ طلبهای فقط یک درس ندارد که آنهم فقط اخلاق باشد!
آیا آقای محمدی هیچ آشنایی با فضای طلبگی ندارد؟! اگر ندارد به چه حقی فیلمی درباره روحانیون میسازد؟! او خیلی هم خوب فضای طلبگی را میشناسد و بسیار هم در زندگی طلاب بودهاند، اصلاً پدر ایشان روحانی است! پس این فرض سادهلوحانه باطل است.
شما اگر فیلم را در یک جمع عمومی از مردم تماشا کرده باشید شاهد شلیکهای خنده و گریههای گاه و بیگاه آنها بودهاید. شلیکهای خنده برای کجای داستان است و مردم به چه کسی میخندند؟! چرا باید امیرعلی به صورت سیدرضا ادرار کند؟! چرا هر وقت که سید رضا مشغول کاری است باید صدای کارتون تام و جری بیاید؟! چرا وقتی پرستار میگوید «معلوم نیست چه بلایی بر سرش آوردی؟» و یا «حاجآقا چندتا دارین؟» سید رضا عین هالوها باید او را نگاه کند و یا یک جواب پرت بدهد؟! چرا صحنهی کشیدن پردها توسط سیدرضا باید به طرز طنزآلوده در همه جای فیلم تکرار شود؟! چرا وقتی دوستش بار میزند سید رضا باید پشت وانت بشیند؟!
وقتی مردم گریه میکنند از سر چه چیز و برای چه گریه میکنند؟! گریه به حال روحانی خوب است یا بد؟! و آیا مردم از چیزی غیر از حس ترحم است که گریه میکنند؟!
چرا رئیس مدرسه باید مردی خشک و بیمنطق با سابقه بازی طنز و احمقانه-که همان مدیر مدرسه زیرنورماه است-باشد؟! کجای فیلم سیر اخلاق نظری به اخلاق عملی است؟! اخلاق نظری کجای فیلم است؟!
محمدی با تجربه مارمولک فهمیده است که نباید همه چیز را صاف و پوست کننده تحویل مخاطب بدهد. عقدهها و دقدلیهای محمدی از روحانیت همانهایی است که در مارمولک است، فقط این بار سادهلوحان ساکت میشوند و به جای لغو مجوز پخش آن، به او جایزه میدهند و میشود نمونه موفق سینمای دینی!
۵٫وقتی سروش به گلآقا گفت چرا کاریکاتور آخوند را نمیکشی؟ گلآقا گفت آخوند، آقای فرهنگ من است، من آقای فرهنگ خودم را مسخره نمیکنم! و سروش گفت این کار را من میکنم!
سروش سه مشکل جدی با روحانیت دارد؛ ارتزاق، قداست و ولایت. و این فیلم هر سه را با هم به خورد مخاطب میدهد!
و اما «حقه بزرگ» فیلم…
سکانس آخر فیلم وقتی سید رضا پشت در مدرس نشسته است، استاد میگوید؛ آن ولایتی که شرط قبولی همه عبادات است دوست داشتن و محبت به خاطر خداست!!
این حرفی است که در هیچ منبع دینی یافت نمیشود و هیچ عالمی تا به حال بر زبان نیاوردهاست! و این تحریف و حقه بزرگ فیلم است که در آخرین سکانس فیلم- که حذف آن هم هیچ خللی به داستان وارد نمیکند و در اصل ماجرا تمام شده است- این حرف سراپا دروغ را به خورد مخاطب میدهد!
آن ولایتی که شرط قبولی عمل است ولایت ولی الله اعظم است و یک معنای سیاسی است، تمام حرف ما بر سر جمله «من کنت مولاه» همین است*.
این همان حقه بزرگ است، حال اگر برگردیم و چیزهایی که به عنوان خوبیهای طلا و مس نام بردیم نگاه کنیم میبینیم که همه آنها را هم سالم و بیغرض نزدهاست!
چرا صحبتهای استاد اخلاق را باید سید مهدی شجاعی بنویسد؟! نویسنده نمیتواند حداقل صوت یک کلاس اخلاق حوزه را تهیه کند و گوش کند، تا فیلم هم واقعیتر باشد؟! چرا کتاب اخلاق را باید در قفسههای بالای کتابفروشی جست؟! چرا کتاب باید آن چنان قدیمی و فرسوده به نظر آید؟! چرا پرستاری که خود توسط همسر سید رضا از طلاق پشیمان شدهاست باید به سید رضا مهمترین درسهای زندگی زناشویی را بدهد؟! چرا سیدرضا وقتی به همسرش میگوید «دوستت دارم» غش میکند؟! چرا زندگی خانوادگی سید رضا اینقدر خشک است، اگر چه که عاطفی است؟!
این فیلم نمیخواهد تعارض اخلاق عملی و نظری نشان بدهد-که هیچ جای فیلم نشانی از اخلاق نظری ندارد-که همانا میخواهد همان تعارض و برتری اخلاق انسانی را بر اخلاق وحیانی نشان دهد! همسر سیدرضا با اینکه تحصیلکرده نیست روی دو نفر تاثیرگذار است، ولی سیدرضا گلیم خودش را هم بعد از ۸ سال تحصیل در حوزه نمیتواند از آب درآورد!
در آخر فیلم که سید رضا به نوعی تکامل روحی رسیدهاست وقتی همسرش قرآن را به او میدهد تا بخواند، خطوط و کلمات قرآن را به کمک عینکاش-که ابزار فهم اوست از دین-تار میبیند و شروع به خواندن سورهای از حفظ میکند! و چرا قرآن-و اصولاً هرچه که به دین ربطی دارد-در این فیلم کهنه و زهوار دررفته است؟!
اینکه همنامی سیدرضا و رضا مارمولک عمدی است یا خیر، و خیلی چیزهای دیگر بماند، به قدر کفایت گفته شد!
شاید باید خوشحال بود از اینکه نفاق پیچیده شده است، و این نشان قدرت ایمان و اسلام در جامعه ماست که اگر کسی میخواهد اینگونه توهین و تمسخر کند به لایههای زیرین پناه میبرد!
||حواشی:۱٫ اشکال ما این است که اگر در فیلمی یک مذهبی به تصویر کشیده شده است که در ظاهر آدم بدی نیست ذوقمرگ میشویم و اختیار از دست میدهیم! آن وقت طلا و مس میشود فیلمی که این بچه مسلمان لذتش را میبرد، این خبرگزاری -که روزی نیست به سروش ناسزا نگوید- میگوید طلا و مس اتفاق خوبی است در سینما(!)، یا در جای دیگری دوباره میگوید نمایش واقعی زندگی روحانیون است، و آن یکی مقایسه میکند بین طلا و مس و تسویه حساب، و دیگری میگوید که نمونه سینمای راستین است(!)، میگویند اتفاق فرخنده است، این خانم چون اشکاش در آمده کلی با آن حال کرده است و به دیگران توصیهاش میکند!
همه اینها به کنار، جالب حوزه علمیه است که از یک طرف سروش را مرتد(!) اعلام میکند و سویی دیگر به فیلمی که نماینده تفکرات اوست جایزه میدهد، و از همه جالبتر اظهار نظر برخی مراجع است! یا حرف سروش را نفمیدهاند یا فیلم را!
۲٫ فیلم را در سینمای فلسطین با دوستان طلبه و عده دیگری از دانشجویان هنر و … تماشا کردیم! بعد از فیلم هم جلسه نقد خوب و پرباری با حضور آقای پناهیان برگزار شد، که بسیاری از حرفهای بالا در آنجا مطرح و بحث شد.
پینوشت:
*. آنچه عقیده اصلی شیعیان است در دو حدیث زیر از کتاب شریف وسایل الشیعه ج ۱: ص ۱۱۹ آورده شده است:
بَابُ بُطْلَانِ الْعِبَادَةِ بِدُونِ وَلَایَةِ الْأَئِمَّةِ ع وَ اعْتِقَادِ إِمَامَتِهِمْ
-سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ کُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ مِیتَةَ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ اعْلَمْ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِینِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِی یَعْمَلُونَهَا کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلى شَیْءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ
- قَالَ ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْیَاءِ وَ رِضَى الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلَایَةَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوَالِیَهُ وَ یَکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ وَ لَا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِیمَانِ
||مطالب مرتبط:
فیلمساز مسلمانم آرزوست! درباره کتاب قانون
||بازتاب ها:
طلا و مس، طلاست یا مس؟! سایت مطالبه
مطلب مرتبطی موجود نیست. طلا و مس و زوایایی پنهان.








