دسته بندی : دستهبندی نشده
تاریخ : پنجشنبه، ۲۴ بهمن ۱۳۸۷
: 10
بازدید
۰ دیدگاه
کنار علقمه غوغا به پا شد
>ابالفظل رشید من فدا شد
شنیدم که عمو درگیر گشته
میان سینه ام بلوا به پا شد
پدر جانم بگو سقا بیاید
به خیمه کس دگر آبی نخواهد
شنیدم یک خبر از سوی میدان
علم افتاده از دست علمدار
عمود آهنین فرقش شکسته
عمود خیمه ها دیگر شکسته
به چشمش تیر اعدایش نشسته
دل اهل حرم در خون نشسته
نوای ای اخا ادرک اخایت
تمام جان من را برده از تن
ببین از داغ تو پشتم شکسته
غم تو بر دل و جانم نشسته
علمدار رشید لشگر من
تو بودی تکیه گاه خواهر من
” خداوندا علمدارم نیامد
یگانه یاور و یارم نیامد “

مطلب مرتبطی موجود نیست. وای ، عمو ، عطش ، آب ... ________________________________ مهدی شربی.








